فوتبال ایران, نوستالژی

شهلا ، عاشق قاتل !

شهلا جاهد

ساعت ۱۴۳۰ ، ۱۷ مهر ۱۳۸۱ ، تلفن مرکز پیام آگاهی شاپور به صدا در آمد. اپراتور خبر وقوع یک فقره قتل در میدان کتابی تهران را یادداشت کرد و مراتب را به معاون جرایم جنایی آگاهی و مرکز بررسی صحنه ی جرم اطلاع داد. بر خلاف روال معمول که حضور احدی از کارآگاهان ‏اداره قتل در صحنه ی قتل اجباری بوده، این بار اما صحنه ی قتل بدون افسر کشیک اداره قتل و فقط با حضور قاضی کشیک جنایی حسین کوه کمره ای و افسر اثر برداری تشخیص هویت و چند تن از نیروهای امنیتی و حراستی بررسی می شود. خبر قتل فاطمه (لاله) سحرخیزان همسر ناصر محمد خانی از سرشناس ترین ‏فوتبالیست های دهه ۶۰ فورا خبرساز شد.
مقتوله در منزل مسکونی اش بر اثر ضربات متعدد جسم برنده به ناحیه راست گردن و سینه به قتل رسیده بود. جنازه در حالیکه ملحفه سفید روی آن کشیده شده بود؛ در کف اتاق خواب مابین تخت خواب و ورودی اتاق قرار گرفته بود. با وجود مشاهده ی جراحات متعدد ‏بر پیکر جنازه ، لباس های وی سالم بوده و آثار پارگی رویت نشد. آثار تخریب بر روی قفل های ورودی مشاهده نشد و بهم ریختگی کشوها و دیگر قسمت های منزل فرض سرقت را تقویت می کرد. آثار جراحات دفاعی بر روی دستان مقتول و همچنین زخم های سطحی بر روی پاها بیانگر مقاومت در برابر قاتل یا ‏قاتلین بوده. علی محمد خانی فرزند ۱۱ ساله مقتوله، اولین نفری بوده که با جنازه مواجهه می شود و وجود ملحفه بر روی جسد را در زمان ورود تایید کرده. به دلیل عدم حضور مبهم کارآگاه اداره قتل در صحنه و حضور افراد غیر متخصص در محل، صحنه ی جرم به صورت کارشناسی بررسی نمی شود و با دستور ‏قضایی جنازه به سردخانه منتقل می شود. به دلایل ناشناخته محل وقوع قتل با دستور قضایی پلمب نمی شود. به طوریکه افراد غیر مرتبط به راحتی در صحنه ی جرم که ابتدای راهی محسوب می شود که پایانش به مجرم منتهی می شود؛ تردد می کنند و حتی اقدام به تغییر حالت اولیه آن از جمله شستن فرش آغشته به ‏خون می نمایند. به قتل رسیدن همسر فوتبالیست مشهور و رسانه ای شدن خبر ، موجد موجی از سئوال و ابهام را در سطح جامعه می شود که نشریات عامه پسند هر چه بیشتر آتش کنجکاوی عمومی را شعله ور می سازند و بر خطر منحرف شدن پرونده از مسیر واقعی خود میفزایند. پس از چند روز در حالیکه عوامل ‏غیر مرتبط با پرونده قتل، بازی گردان اصلی پی گیری موضوع هستند؛ نهایتا پرونده به اداره دهم آگاهی شاپور ارجاع می شود. نظر به حساسیت موضوع تیم ویژه ای با هدایت سرگرد بابک حسنی ابهریان …..

نظر به حساسیت موضوع تیم ویژه ای با هدایت سرگرد بابک حسنی ابهریان مسئول کشف راز قتل لاله می شود. تیم ویژه پس از گذشت چند روز از وقوع قتل راهی صحنه ی دست خورده ‏قتل می شود. علاوه بر اطلاعات پراکنده قبلی اطلاعات جدیدی شامل وجود اسپرم مرد در واژن مقتوله پیش از قتل بر حسب گزارش پزشکی قانونی و حوله ای مرطوب که احتمالا برای پاک کردن آثار خون و یا استفاده کردن قاتل پس از استحمام، به دست میاورند. همچنین کشف دو عدد فیلتر سیگار پین در داخل سالن منزل و تراس که یکی از فیلترها آغشته به رژ لب بوده و احتمال غریب به یقین توسط یک خانم استفاده شده. پرونده به علت پیچیدگی های موجود، وجود نهادهای موازی پی گیر و غیر مسئول و جوسازی رسانه ها و اعمال نفوذ افراد وابسته به همسر مقتوله با دشواری های جدی مواجهه می شود مداخله و مشارکت افراد غیر مسئول و متنفذ در روند به حدی زیاد می شود که منجر به اعتراض سرگرد ابهریان سرتیم مسئول کشف قتل می شود و تداوم اعتراضات به این رویه موجب عزل ابهریان و واگذاری پرونده به سروان احسانی فر از افسران اداره دهم آگاهی می شود. در ادامه بررسی ها و مظنون گیری های بی نتیجه هم چون بازداشت برادر ناصر محمد خانی و همچنین استعلام از مبادی ذی ربط، پای مظنون جدیدی را به پرونده باز می کند که دلایل قابل استناد زیادی بر علیه وجود دارد. “خدیجه جاهد” معروف به شهلا، ۳۳ ساله، نام زنی است که چک یک میلیون تومانی ناصر محمد خانی را در شعبه میرداماد بانک سپه وصول کرده است. شهلا در خصوص ادای توضیحات در مورد چگونگی تحصیل چک یک میلیونی ناصر به اداره آگاهی احضار و به علت وجود دلایل اتهامی بازداشت می شود. شهلا در توضیحاتش عنوان می کند که مدت ۵ سال است، همسر موقت و شرعی ناصر محمد خانی می باشد. در بازرسی از منزل شهلا واقع در خیابان ظفر دفترچه ی خاطرات نارنجی رنگی به دست می آید که کلید گشاینده قفل نقاط تاریک پرونده است. پوسترهای نصب شده ناصر بر در و دیوار خانه ی شهلا و همچنین نوار ویدئوهای ضبط شده از مناسبت های مختلف بین شهلا و ناصر، بیانگر عشق بی پروا و آتشین شهلا به ناصر است شهلا در جای جای دفترچه خاطراتش، مرحوم لاله را با اسامی مانند کفتار ، عجوزه و پیرزن یاد کرده است و چیزی جز تنفر و حسادت را نمی رساند. از همه مهمتر اما خاطرات مربوط به روز ۱۷ مهر یعنی روز قتل مرحوم لاله است. شهلا چند سطری را به تاریخ آن روز در دفترش به نگارش درآورده اما مجددا نوشته هایش را قلم گرفته و به شکلی که قابل خواندن نباشد درآورده. چه بسا که آن چند سطر خط خطی شده می توانست مانع از …

با وجود این دلایل اتهامی ، شهلا اما در برابر بازجویی ها قویا ارتکاب ‏قتل را منکر می شود و عنوان می کند “من فقط عاشق ناصر بودم و تاب و تحمل اذیت و آزار ناصر ، توسط همسرش لاله را نداشتم؛ از همین رو در دفتر خاطراتم او را عجوزه و پیرزن و… خطاب می کردم”. شهلا از آبان ۸۱ که دستگیر شد به مدت ۱۱ ماه در اداره آگاهی تحت بازجویی بود و طی این مدت منکر قتل مرحوم لاله بود. مقاومت شهلا در مدت این ۱۱ ماه بازداشت در اداره آگاهی و زیر بازجویی ها؛ بیانگر عدم توسل سروان احسانی فر افسر پرونده وی به شکنجه و خشونت است. چرا که اولا در صورت وجود شکنجه یا فشار جسمی و روحی، شهلا می بایست خیلی زودتر از این ها به حرف بیاید، نه یازده ماه بعد! و دوم اینکه پرونده قتل از حساسیت و ریزه کاری های خاصی برخوردار است و نمی شود مانند پرونده های سرقت با فشار و اجبار از متهم اقرار گرفت، چرا که بعدا گند کار در می آید.
حال چطور شهلا به حرف آمد!؟
در ادامه تحقیقات اخباری به تیم تحقیق واصل شد که ناصر محمد خانی مقارن با قتل همسرش لاله زمانی که در اردوی تیم‌پرسپولیس در آلمان به سر می برده ، تماسی با وی گرفته می شود و وی در جواب تماس گیرنده عنوان می کند: “پس کار خودشون رو کردن”! بیان این جمله از سوی ناصر چنین به نظر می رسد که وی منتظر چنین خبری بوده و حتی پس از اطلاع خبر قتل لاله واکنش آنچنانی نداشته و حتی در آن وضعیت از طریق تماس های تلفنی پی گیر وصول بخشی از طلب هایش از اشخاص مختلف بوده!
با توجه به انکار شهلا در بزه انتسابی و به دست آمدن سر نخ های جدید ناصر محمد خانی در مهر ماه ۸۲ توسط اداره آگاهی بازداشت می شود. مربی پرسپولیس به اتهام معاونت در قتل همسرش بازداشت شده و کم چیزی به نظر نمی رسد در صورت اثبات این موضوع حیثیت باشگاه پرسپولیس و جامعه به ظاهر ورزشکار زیر سئوال می رود. اما معرفی یک زن تنها و بی پناه به عنوان قاتل می تواند از این رسوایی جلوگیری کند. در نتیجه کانال های ارتباطی محمدخانی فعال می شوند و پس از حضور حافظ طاحونی دروازه بان سابق تیم ملی و دوست دوران کودکی ناصر در اداره آگاهی ترتیب ملاقاتی بین دو متهم داده می شود. با مجوز افسر پرونده ، شهلا و ناصر در شبی بارانی در محوطه آگاهی شاپور با هم دیداری دو ساعته می کنند و پس از این دیدار سرنوشت ساز است که شهلا دست به قمار سرنوشت سازی….

شهلا و ناصر در شبی بارانی در محوطه آگاهی شاپور با هم دیداری دو ساعته می کنند و پس از این دیدار سرنوشت ساز است که شهلا دست به قمار سرنوشت سازی می زند و قتل لاله سحر خیزان را به عهده می گیرد.
می در جام عشق پیاپی زدم و گشتم خمار عشق
قاعده عشق بازی ندانستم و باختم در قمار عشق
صحنه ی ارتکاب قتل در حضور مقام قضایی ، افسران آگاهی و ناصر محمد خانی در خانه ی محمد خانی، توسط شهلا بازسازی می شود‏شهلا در بازسازی صحنه به موارد جدیدی اشاره می کند که از چشم بررسی کنندگان اولیه صحنه قتل به دور مانده بود.
شهلا عنوان می کند “من کلید خانه ناصر را داشتم و گاهی اوقات که لاله در مسافرت بود به همراه ناصر به آنجا می رفتیم و طوری خانه را بهم می ریختیم که به نظر برسد ناصر در خانه بوده. گاهی اوقات هم به تنهایی به منزل ناصر می رفتم و به بررسی منزل می پرداختم. در شب پیش از قتل با توجه به داشتن کلید به منزل لاله رفتم کسی در خانه نبود در همین حین لاله همسر ناصر به همراه خانمی که مهمانش بود و دو فرزندش به خانه آمد، من تمام طول شب را فضای بین مبل و شوفاژ پنهان شدم و کسی متوجه حضور من نشد! صبح که مهمان رفت و بچه های ناصر راهی مدرسه شدند. بالای سر لاله رفتم که با لباس راحت در تختش به خواب رفته بود ، سپس به آشپزخانه رفتم و چاقو را برداشتم مجدد برگشتم و ابتدا با راکت تنیس ضربه ای به صورت لاله زدم، لاله از خواب بیدار شد و با من گلاویز شد و موهایم را گرفت سر من خم شد و نزدیک سینه ی لاله قرار گرفته بود با چاقو ضربه ای به شکم لاله زدم ( در گزارش پزشکی قانونی به اصابت چاقو به شکم مقتوله هیچ اشاره ای نشده بود و چنین آثاری در آن ناحیه وجود نداشته) لاله افتاد و روی شکمش نشستم، لاله چاقوی مرا گرفت و قسمم داد که او را نکشم. گفتم چاقو را ول کن فقط جای طلاها را به من بگو تو را نمی کشم ، چاقو را رها کرد و من با ضربات متعدد به گردن او وی را به قتل رساندم. پس از اطمینان از مرگ لاله با بردن طلاها و جواهرات و بهم ریختن خانه طوری صحنه سازی کردم که مثلا سارق آمده است دست هایم را شستم و قصد خروج داشتم که با خودم گفتم اگر بچه های لاله بیایند و جنازه مادرشان را ببینند شوکه می شوند ، لباس های لاله را به تنش کردم و یک ملحفه روی جنازه کشیدم که در این حین دستم مجددا خونی شد ، دستم را با تشک تخت خواب پاک کردم که آثار دستم به جا ماند، ترسیدم اثر انگشتم جا مانده باشد. ابتدا با آب و ریکا آثار خون را تمیز کردم که به طور کامل پاک نشد ناچارا تشک را برگرداندم که کسی آن را نبیند”
.

‏شهلا در حضور حاضران تشک را برگرداند که آثار لکه خون هنوز قابل رویت بود. با دادن مشخصات دقیقی که شهلا داد شکی برای هیچ یک از مسئولین نماند که ‏شهلا قاتل مرحومه لاله سحر خیزان است. اما شهلا تکلیف فیلترهای سیگار پین ، سرنوشت آلت قتاله و جواهرات به سرقت رفته و ضربه ی چاقویی که به شکم مرحومه لاله اصابت نکرده بود را مشخص نکرد. حتی گزارش پزشکی قانونی که بعدا در پرونده نادیده گرفته شد و از وجود اسپرم های مردانه در بدن مقتوله حکایت می کرد تکلیفش مشخص نشد. رسانه ها که تشنه ی اخبار جدید از پرونده ی شهلا بودند، پیش از محاکمه قانونی شهلا در دادگاه وی را به عنوان قاتل معرفی کردند و جو را هر چه بیشتر بر علیه شهلا کردند که موجب جریحه دار شدن هر چه بیشتر خانواده سحرخیزان شد.
جلسه محاکمه شهلا حدود ۸ ماه بعد در شعبه ۱۱۴۷ دادگاه بعثت برگزار شد. دادخواست قرائت شد. خانواده سحرخیزان برای شهلا تقاضای قصاص با چوبه ی دار کردند و ناصر محمد خانی نیز در برابر چشمان ناباور شهلا برای وی درخواست اشد مجازات و قصاص نمود. شهلا در جلسه دادگاه بی پروا و با خیالی آسوده صحبت میکرد و در پایان دفاعیاتش بی توجه به اعترافات قبلی اش منکر قتل لاله سحرخیزان شد و روند پرونده را با چالش مواجهه کرد. شهلا در جلسات بعدی آشفته تر به نظر می رسید و با تمام توان منکر قتل شد و دایم از عشق آتشین و دیوانه وارش به ناصر محمدخانی صحبت می کرد. قاضی جزئیات بازسازی صحنه توسط وی را به شهلا متذکر شد که شهلا پاسخ داد “در اداره آگاهی مثلی معروف است که خروس هم در اینجا تخم می گذارد، انتظار دارید من یک زن ناتوان در آنجا تخم دو زرده نکنم”! اگر مجدد مرا به آگاهی بازگردانید باز هم قتل را گردن می گیرم و تمام قتل های اخیر را هم که اتفاق افتاده به عهده می گیرم شهلا از وجود شکنجه در آگاهی صحبت می کرد اما مشخص نکرد چرا در طول یازده ماه بازداشت در سلول انفرادی اداره آگاهی و وجود شکنجه به ارتکاب قتل لاله اعتراف نکرده و پس از دیدار ناصر محمد خانی ارتکاب قتل را گردن گرفته! شهلا در پاسخ به این ابهام گفت چون ناصر را دوست داشتم و تاب و تحمل دیدن او را در آن وضعیت نداشتم که آبرویش در معرض خطر بود در نتیجه قتل را گردن گرفتم. اما آنچه به نظر می رسد این است که پس از آن ملاقات شهلا و ناصر ، در حالی که محمدخانی در حالت خماری شدید قرار داشته با سو استفاده از علاقه ی شدید شهلا به خودش به شهلا می گوید “اجازه نده آبرویم برود قتل را گردن بگیر، من اولیا دم محسوب لاله محسوب می شوم خودم در پای چوبه …

‏برود قتل را گردن بگیر، من اولیا دم محسوب لاله محسوب می شوم خودم در پای چوبه ی دار به تو رضایت می دهم و رضایت خانواده لاله را هم جلب می کنم و یک زندگی رویایی را با هم شروع می کنیم”.
شهلا دست به ریسک خطرناکی می زند و به ناصر مفنگی اعتماد می کند و ترتکاب قتل را می پذیرد شهلا اعتراف می کند. ناصر آزاد می شود و مستقیم از دم اداره آگاهی شاپور به سراغ اولین مواد فروش خیابان مولوی می رود و خودش را نئشه می کند.
شهلا در دادگاه پس از تقاضای قصاص محمدخانی متوجه می شود کبوتری است که به یک روباه اعتماد کرده، حرفش را پس می گیرد و زیر اعترافاتش می زند پس از انکار شهلا ، قاضی از وی می پرسد “اگر تو مرتکب قتل نشدی، پس چطور صحنه را به آن دقت و جزئیات بازسازی کردی و حتی به لکه ی خون زیر تشک اشاره کردی که کسی از آن مطلع نبوده”؟؟
شهلا در اینجا چند پاسخ متفاوت می دهد. ابتدا عنوان می کند که اشخاص ناشناسی فیلم صحنه ی قتل را برای من پست کردند و من فیلم قتل را دیدم و فیلم را معدوم کردم! اما مشخص نمی کند چه افرادی فیلم را برای وی فرستاده اند و سرنوشت بقایای فیلم چه شده!
مجددا می گوید “از من خواسته شد که به آنجا بروم، به من زنگ زدند و گفتند دم خانه ی ناصر شلوغ است، ظاهرا اتفاقی برای لاله افتاده! برو ببین چه خبر است! من هم رفتم دیدم شلوغ است به بهانه اینکه آنجا آرایشگاه زنانه است داخل رفتم و با جسد لاله مواجهه شدم، دلم برای او سوخت و ملحفه را روی جسد کشیدم که دستم خونی شد و آن را با تشک تخت خواب پاک کردم و آن داستان لکه ی خون که قبلا به آن اشاره شد اتفاق افتاد.
داستان دوم شهلا نیز کذب محض است. چرا؟ چون اگر افرادی دم خانه ناصر تجمع کرده بودند و از وقوع قتل با خبر شده بودند ، امکان و فرصت ورود شهلا به خانه ی محل قتل غیر ممکن بوده چرا که افراد زیادی در آنجا حاضر بوده اند یا از ورود شهلا ممانعت می کردند یا حداقل در صورت ورود شهلا وی را می دیدند و بعدا در تحقیقات پلیس شناسایی می شدند و بر علیه شهلا شهادت می دادند. اما پلیس موفق به شناسایی چنین شاهدی نشد و حتی علی محمد خانی به عنوان اولین نفری که صحنه را دیده؛ اولا وجود ملحفه بر روی جسد را تایید کرده و دوم اینکه بعدا در تجمع مردم شهلا را رویت نکرده


‏شهلا در آخرین جلسه دادگاه علنی به شدت منقلب می شود و با نفرین و لعنت از “حافظ” یاد می کند ولی در آن جلسه چیز بیشتری علنی نمی کند. اما در تحقیقات غیر علنی بعدی عنوان می کند حافظ طاحونی کسی است که از من خواست به صحنه ی قتل بروم. شهلا با بردن نام حافظ پای وی را به پرونده می کشاند حافظ به دادگاه احضار می شود و در خصوص تماس با شهلا اظهار بی اطلاعی می کند تحقیقات فنی از اداره مخابرات موید عدم تماس حافظ با شهلا است.
اما واقعیت داستان حافظ چه بود؟
حافظ همان کسی است که در زمان بازداشت ناصر محمد خانی در اداره آگاهی هماهنگی لازم برای ملاقات بین شهلا و ناصر را انجام می دهد. لازم به توضیح است ملاقات متهم با افراد نزدیک و کسانی که با وی وابستگی دارند در اداره آگاهی امری مرسوم است و غیر قانونی نمی باشد که با تشخیص افسر پرونده و مقام قضایی برای نصیحت و درخواست به بیان حقایق از متهم صورت می گیرد. اما در مورد شهلا، حافظ به همراه ناصر با شهلا ملاقات می کند و به وی اطمینان می دهد با توجه به نفوذ و دوستانی که در مقامات بالا دارد قطعا از اعدام وی جلوگیری خواهد کرد. اما هم ناصر و هم حافظ برای نجات ناصر از مهلکه چنین اطمینان سراسر کذبی به وی می دهند. به همین خاطر شهلا در دادگاه حافظ را لعن و نفرین می کرد نهایتا دادگاه حکم به قصاص شهلا می دهد.
حکم در دیوانعالی کشور نقض شد و برای تحقیقات مجدد روانه شعبات هم عرض شد اما پرونده در اینجا بر خلاف ضوابط از لحاظ شکلی بررسی شد نه ماهوی و مجددا حکم قصاص صادر شد. پرونده چند سری بین دادگاه و دیوانعالی کشور رد و بدل شد. در طی این مدت بیش از ۳۰ قاضی صاحب نظر پرونده شهلا را مورد مطالعه قرار دادند که از این بین ۲۲ نفر رای به قصاص شهلا و ۸ نفر وی را بی گناه تشخیص دادند. توجه داشته باشید پرونده به حدی پیچیده و ابهام بر انگیزه بوده که حتی قضات کارکشته و مجرب نیز در مورد آن نظر واحدی نداشته و اختلاف نظر داشته اند.
در نهایت دیوانعالی کشور حکم قصاص را تایید و برای اخذ استیذان (صدور مجوز اعدام توسط ولی فقیه که این اختیار به عالی ترین مقام قضایی کشور تفویض شده) روانه دفتر رئیس وقت قوه قضاییه آیت الله هاشمی شاهرودی شد.
شاهرودی در تمام دوران ریاستش بر قوه قضاییه از امضای حکم اعدام شهلا جاهد امتناع ورزید و توصیه بر صلح و سازش داشت. پس از نشستن صادق لاریجانی بر مسند قوه قضائیه، شهلا با نوشتن نامه ای به وی از شرایط بلاتکلیف و درمانده ی خودش روایت کرد و تقاضا نمود چنانچه توسط دستگاه قضا مجرم تشخیص داده شده به چوبه ی دار سپرده شود. …..

پس از نشستن صادق لاریجانی بر مسند قوه قضائیه، شهلا با نوشتن نامه ای به وی از شرایط بلاتکلیف و درمانده ی خودش روایت کرد و تقاضا نمود چنانچه توسط دستگاه قضا مجرم تشخیص داده شده به چوبه ی دار سپرده شود. صادق لاریجانی نیز ‏بلا درنگ حکم اعدام شهلا را امضا کرد.
حکم شهلا در ساعت پنج و پنجاه دقیقه تاریخ ۱۰ آذر ماه ۱۳۸۹ در زندان اوین در حالی اجرا شد که همه چشم امید به رضایت خانواده سحرخیزان داشتند. پیش بینی می شد شهلا در پای چوبه دار حقایقی را بیان کند اما با وجود اصرار قاضی اجرای احکام و نماینده قوه قضاییه حتی برای متوقف کردن حکم ، شهلا با سکوتش بر طناب دارش بوسه زد تا با رضایت به مرگ تراژیک خود از دیار نامهربانی ها هجرت کند و اسرار مگوی این پرونده ی پر از ابهام را تا ابد به با خود زیر خاک بَرَد.
.
این رقص آونگین تن هنگام اعدام
گل واژه های عشق را بر باد کرده ست .

 

برگرفته از صفحه ی توئیتر ستوان کلمبو

بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.